یسنا و سفر به شمال
سلام دخمل طلا ... حال و احوال که شکر خدا خوبه ... گل مامان بعد از مدتها که تصمیم گرفته بودیم با مامانی اینا بریم شمال
ایندفعه قسمت شد و 4 روزی با هم رفتیم شهر سواد کوه ... 
تو راه رفت که شما تقریبا بیشتر ماشین مامانی اینا بودی و کلی هم بهت خوش گذشته بود ...
شب که رسیدیم اونجا هم کلی با خاله فاطمه بازی کردی ...
فرداش رفتیم دریا تو شهر بابلسر که البته هوا بسیار بسیار سرد بود و نشد کنار دریا زیاد بایستیم ... بعدش هم رفتیم پارک که
بازم چون بارونی بود نتونستی با خاله فاطمه بری و سوار اسباب بازی ها بشی ...
فرداش کلا خونه بودیم و هوا بارونی بود اما روز چهارم که می خواستیم بیایم هوا خوب شده بود و جنگل رفتیم کلی شما
بل فاطمه شیطونی و البته بازی کردی ... ولی امان از وقتی که تو ماشین می رفتیم دیگه اصلا بند نبودی و مدام به همه چیز
می خواستی دست بزنی و البته عقب جلو بری و شیطونی کنی ...
تو این سفر شما تقریبا 17 ماهت بود و این دومین سفر شمال شما بود و البته اولین سفر با مامانی اینا که وجود تو گل دخترم
یه صفا دیگه ای به سفرمون داد ...

بریم سراغ عکسای گل دختری ....
قربونت برم که اصرار داشتی از خودت سلفی بگیری ....




یسنا گلی و خاله فاطمه ...


قربون نگاهت عروسکم ....





وقتی یسنا میره رو منبر 



یسنا و مامان و دریا ...




یسنا و سفر به شمال 


